Thursday, March 28, 2002

دیگه یک مواقعی میشه که واقعا کم میاری! اون موقع کی هست؟ میگم، من میگم عزیز ِ من اگه این کار رو نمیتون یانجام بدی بگو نمیتونم دیگه این قیافه فیلسوفانه گرفتن و تأیید و تکذیب کردنت چیه؟ عجب از ما! مثال بیارم کاملا واضح بشه این قضیه :
خونمون در حال تعمیر اساسی ِ دیروز رفتیم یه بنا اوردیم که کار رو ببینه و نظر پراکنی و کنه و بعد هم بگه میشه و نمیشه و میکنم و نمیکنم و از این مقولات خلاصا گفت "آره میشه میکنم کاری نداره "و سفارش مصالح لازم رو هم داد که بخریم تا از روز بعدکه امروز باشه شروع به کارکنه امروز صبح مصالح رو خریدیم که جناب بنا تشریف نیاوردند که "ما میخوایم بریم مسافرت به اصرار بچه ها"!!!! ای بابا پدر آمرزیده پس مصالح چرا سفارش میدی؟
این از این حالا هی تو این رادیو تلویزیون قربون صدقه خودمون بریم که ما چه ماهیم چه ملتی هستیم عجٌبیم اینیم و اونیم بعد بیست سال تازه داریم مسائل شهری رو با "عموصفر" به مردم یاد میدیم! خدا به عمو صفر عمر نوح بده که خیلی کار داره حالا حالاها!
بقیه داستان "هیاهوی بسیار برای هیچ” رو بگم روز تاسوعا بود که تو خیابونا دنبال کار خودمون بودیم دیدیم که همه لباس سیاه پوشیدن و فقط مونده مثل داش مشدی های قدیم که دستمال دماغشونم سیاه میکردن اونم سیاه کنن خالا نو این اوضاع که همه ادعای عزاداریه اما حسین رو دارن از هم بیشتر همونها خلاف میکردن انگار که شهر بیقانونیه از چراغ قرمزها با خیال راحت رد میشدن و عین خیالشون هم نبود پدرم گفت "آقایون عزاردارو باش که در خالی که حق دیگران رو ضایع میکنن دارن عزای کسی رو میگیرن که برای حق قیام کرد" درسته یا نه؟ حالا بگو من باهات موافق نیستم! آخه آدم چی بگه به کی بگه؟؟ از هر سرش بگم به آخر اسن رشته دراز نمیرسم اما من بازم میکم تا حداقل هرروز دلم خنک شه!

Comments: Post a Comment



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?