Tuesday, March 19, 2002
اولا میخوام از عید بگم نه از خود عید نمی دونم شماها که تو تهران هستید روزی یا حتی ماه و سالی چند بار از میدون تجریش و سرپل تجریش رد میشین اما من تغریبا چند بار در هفته از اونجا رد میشم امروزم رد شدم ...دم عید که میشه کلی دستفروشها میان و اونجا بساط پهن میکنن اما امروز دیگه یه چیزی دیدم که اولا تعجب کردم بعد هم کلی خندیدم حدس بزنین چی میفروختن؟ سورت زنانه؟ نه بابا اینکه خیلی وقته باب شده؟ آره درسته! سینه بند!!!! (یا سوتین ) زنها هم ریخته بودن سر یارو این یکی رو بردار فقط مونده بود اونجا امتحانش هم بکنند!( اینجاهاش باید دل ندای منسجم بقول یه نفر رو بدرد بیاره)
از قیافه هایی هم که این دخترا واسه خودشون میسازن هم که چی بگم؟ بعضی که بیشترشون در حقیقت! آدم رو یاد شخصیتهای کمپانی هیولاها می اندازد جدیدا گوشواره هایی میندازن به گوششون که غول چراغ جادو علاالدین هم نداشت پاچه ها هم اینقدر دمه پاچش گشاد شده که عین تفنگهای سر پرقدیمی تو فیلما دو نفر از توش رد میشن....
بعد یه بابایی امروز تو تاکسی بغلم نشسته بود که داشت جغبه ابزاری رو واسه مهندسی میبرد مکالمه الو؟ سلام مهنده مهنده گفتی کحا بود آدرسش؟....و الباقیش اینم از فرهنگستان امروزمون!
دیگه اینکه حرفهای اتوبوسی! راننده اتوبوس ِ میگفت یه پراید ِ هی جلوش بازی در اورده و ادا اصول و ویراژ که این بهش پریده اوی یارو درست برو و گرنه درستت میکنم اونم گفته میزنی گریه میکنی خلاصه زدن بهم بعد پسره کفته خوب بابا من مقصر بزار بریم راهو باز کن! راننده هم که دنگِش گرففه بوده گفته نه! زنگ میزنیم 110 بیاد ببینه پسره گفته بابا حالا فهمیدی ما گواهینامه نداریم گیر دادی؟ راننده گفته نه بابا من به این کارا کار ندارم اصلا شاید من مقصر باشم(اینو واسه یارو خالی بسته!) که تو ابن هیرو ویر یه بابای دیگه نشئه نشئه (یا نئشه؟) از ماشین پیاده میشه که بابا بیخیال شو بریم چقدر میخوای؟ 5تومن خوبه؟ راننده گفته نه بابا وا میسیم! داداش ما!! میگه 7 تومن؟ راننده میگه ما 4نفریم نفری 2 تومن برسه آخه؟ گفته تو که 1 نفری؟! راننده گفته نه دیگه من و زنم و 2 تا بچه ام 4 نفریم! خلاصه 8هزار گرفته و راه رو باز کرده!
اگه سید بود (نبوی) 20 30 تا نتیجه میگرفت اما من خیلی خسته ام شماها اگه میتونین UTF-8 نظر بدین

از قیافه هایی هم که این دخترا واسه خودشون میسازن هم که چی بگم؟ بعضی که بیشترشون در حقیقت! آدم رو یاد شخصیتهای کمپانی هیولاها می اندازد جدیدا گوشواره هایی میندازن به گوششون که غول چراغ جادو علاالدین هم نداشت پاچه ها هم اینقدر دمه پاچش گشاد شده که عین تفنگهای سر پرقدیمی تو فیلما دو نفر از توش رد میشن....
بعد یه بابایی امروز تو تاکسی بغلم نشسته بود که داشت جغبه ابزاری رو واسه مهندسی میبرد مکالمه الو؟ سلام مهنده مهنده گفتی کحا بود آدرسش؟....و الباقیش اینم از فرهنگستان امروزمون!
دیگه اینکه حرفهای اتوبوسی! راننده اتوبوس ِ میگفت یه پراید ِ هی جلوش بازی در اورده و ادا اصول و ویراژ که این بهش پریده اوی یارو درست برو و گرنه درستت میکنم اونم گفته میزنی گریه میکنی خلاصه زدن بهم بعد پسره کفته خوب بابا من مقصر بزار بریم راهو باز کن! راننده هم که دنگِش گرففه بوده گفته نه! زنگ میزنیم 110 بیاد ببینه پسره گفته بابا حالا فهمیدی ما گواهینامه نداریم گیر دادی؟ راننده گفته نه بابا من به این کارا کار ندارم اصلا شاید من مقصر باشم(اینو واسه یارو خالی بسته!) که تو ابن هیرو ویر یه بابای دیگه نشئه نشئه (یا نئشه؟) از ماشین پیاده میشه که بابا بیخیال شو بریم چقدر میخوای؟ 5تومن خوبه؟ راننده گفته نه بابا وا میسیم! داداش ما!! میگه 7 تومن؟ راننده میگه ما 4نفریم نفری 2 تومن برسه آخه؟ گفته تو که 1 نفری؟! راننده گفته نه دیگه من و زنم و 2 تا بچه ام 4 نفریم! خلاصه 8هزار گرفته و راه رو باز کرده!
اگه سید بود (نبوی) 20 30 تا نتیجه میگرفت اما من خیلی خسته ام شماها اگه میتونین UTF-8 نظر بدین