Tuesday, March 26, 2002
هیاهوی بسیار برای هیچ
دوروزی که نبودم در آشپزخانه یکی از تکیه ها مشغول بودم .از سال پیش که رفتم اونجا برام خیلی جالب بود آدمهایی رو دیدم که مود درصد مثلا عزادارن از این دسته هستند امسال که رفتم دیگه کاملا قضیه رو گرفتم نمیدونین چه آدمهایی دیدم میتونم در یک کلام بگم دبوانه گفتم اکثر این تکیه ها گرداننده هاشون از این دسته هستن. آدمهایی که واقعا آبروی هر چی اسالم و تشیع و عزای حسینی هست رو میبرن. نمیدونین شاید هم میدونین گرفتار چه خرافه هایی در این عزاداری هستن
یکیش رو براتون بگم پلو رو که میخوان تو دیگ دم کنن روی پلو (روی سطح پلو) یه پارچه میندازن که بخارش زیاد در نره بعد که میگذرده رو این پارچه زردآب پلو می افته در این دیگ رو که با هزار سلام صلوات بر میدارن - و کلی میان دعا پای دیگ قبل برداشتن در دیگ میکنن - و زاری و نوبه بعد تازه چی میشه ؟ با دقت یه منجم زل میزنن به اون پارچه که ببینن رو پارچه چی افتاده بعد کلی قربون صدقه آقا میرن و ناله زاری و که "قربون آقا برم ببین با چه خط خوشی اسم حسین افتاده روش" دیروز که همسر صاحب عزا اومد بود و میگفت "خط نستعلیق افتاده حسین " منم تو دلم گفتم بابا خری هستی تو یکی!؟
از همون دیگ اومدن شقا بگیرن برای کی؟ واسه یه پسری که تو بچهگیش سرش خورده به یه جایی و حالا بعضی وقتها یه دفعه انگار که پیچهاش شل بشه وا میره و میوفته زمین بهش گفتن "پاشو بیا مرادتو از آقا بخواه " (بخواه!!انگار خواستنی هست و بستنی! مراد رو و میگن و میرن و "از تو حرکت از ما برکت " میکنن ) خلاصه بیچاره جو گرفته بودش و عصبی شده بود و هی میلرزید و وا میرفت هی بهش حمله دست میداد و پیچهاش وا میرفت خلاصه دونفری اوردنش دم دیگ و مادرش کلی زاری و ناله و گریه و .... که بقیه زنها گریه شون گرقته بود زار میزدن.این از این
دیگه از چیزی که متنفرم این کشتن گوسفند و گوساله و ...اینهاست این کارها رو میکنند بعد میگن چرا به ما میگین وحشی! دسته که میرسه یه گوسفند جلو پاش میزنن زمین و بسمل میکنن خون وخون ریزی راه میندازن عجب از ما مردم که هنوز از این کارا خوشمون میاد گوسفند برای خوردن ما هست درست باید کشتش درست اما نه در انظار عمومی که خوی بدویگری و وحشیگری رو در مردم زنده میکنه همین دیروز واسه اینکه از آشپزخانه در بیام و هوایی بخورم رفتم تو کوچه دیدم سه تا لاشه اقتاده بی سر "انگار بازسازی صحنه جنایت میخواستن بکنن ! استغفراله!) که یهو چشمم خورد به گوسفندی که سالم و سلامت چشم دوخته بود به من به داداش تکیه دار گفتم ا"ین اینجا بود و جلو چشم این اینارو کشتین؟ " به قدری عصبانی شده بودم اما خوددار که طرف گفت "خب ببرش اونور ببندش " گفتم "حالا که هر آنچه نادیدنی بود دید؟ " چند لحظه گذشت که گوسفندِ انگار که بدونه من دردشو میفهمم شروع کرد به بیتابی و بع بع کردن کردن آخر بردیمش اونطرف کوچه بستمش که لااقل رنج کمتری بکشه
دیگه اینکه بگم این دسته عزاداری دیگه داره میشه ارا اصول اضافه اگه یه مراسم خواستگاری و بله برون هم توش بزارن کار راحتتر میشه و خیال آسوده نه؟ بقول یکی که میگفت این نوحه خونه وسط نوحه تا چشمش میخوره به یه دختر خوشگل میخونه "چل چلو پنج چارصدو پنج یه ربع به پنج " ای بابا یا حسین بیا و اینارو راضی کن عزاداری نکنن که رشته هاتو پنبه میکنن!
بقیشم بعدا مینویسم الان یادم نیست از بس رشته رو اینا پاره کردن!

دوروزی که نبودم در آشپزخانه یکی از تکیه ها مشغول بودم .از سال پیش که رفتم اونجا برام خیلی جالب بود آدمهایی رو دیدم که مود درصد مثلا عزادارن از این دسته هستند امسال که رفتم دیگه کاملا قضیه رو گرفتم نمیدونین چه آدمهایی دیدم میتونم در یک کلام بگم دبوانه گفتم اکثر این تکیه ها گرداننده هاشون از این دسته هستن. آدمهایی که واقعا آبروی هر چی اسالم و تشیع و عزای حسینی هست رو میبرن. نمیدونین شاید هم میدونین گرفتار چه خرافه هایی در این عزاداری هستن
یکیش رو براتون بگم پلو رو که میخوان تو دیگ دم کنن روی پلو (روی سطح پلو) یه پارچه میندازن که بخارش زیاد در نره بعد که میگذرده رو این پارچه زردآب پلو می افته در این دیگ رو که با هزار سلام صلوات بر میدارن - و کلی میان دعا پای دیگ قبل برداشتن در دیگ میکنن - و زاری و نوبه بعد تازه چی میشه ؟ با دقت یه منجم زل میزنن به اون پارچه که ببینن رو پارچه چی افتاده بعد کلی قربون صدقه آقا میرن و ناله زاری و که "قربون آقا برم ببین با چه خط خوشی اسم حسین افتاده روش" دیروز که همسر صاحب عزا اومد بود و میگفت "خط نستعلیق افتاده حسین " منم تو دلم گفتم بابا خری هستی تو یکی!؟
از همون دیگ اومدن شقا بگیرن برای کی؟ واسه یه پسری که تو بچهگیش سرش خورده به یه جایی و حالا بعضی وقتها یه دفعه انگار که پیچهاش شل بشه وا میره و میوفته زمین بهش گفتن "پاشو بیا مرادتو از آقا بخواه " (بخواه!!انگار خواستنی هست و بستنی! مراد رو و میگن و میرن و "از تو حرکت از ما برکت " میکنن ) خلاصه بیچاره جو گرفته بودش و عصبی شده بود و هی میلرزید و وا میرفت هی بهش حمله دست میداد و پیچهاش وا میرفت خلاصه دونفری اوردنش دم دیگ و مادرش کلی زاری و ناله و گریه و .... که بقیه زنها گریه شون گرقته بود زار میزدن.این از این
دیگه از چیزی که متنفرم این کشتن گوسفند و گوساله و ...اینهاست این کارها رو میکنند بعد میگن چرا به ما میگین وحشی! دسته که میرسه یه گوسفند جلو پاش میزنن زمین و بسمل میکنن خون وخون ریزی راه میندازن عجب از ما مردم که هنوز از این کارا خوشمون میاد گوسفند برای خوردن ما هست درست باید کشتش درست اما نه در انظار عمومی که خوی بدویگری و وحشیگری رو در مردم زنده میکنه همین دیروز واسه اینکه از آشپزخانه در بیام و هوایی بخورم رفتم تو کوچه دیدم سه تا لاشه اقتاده بی سر "انگار بازسازی صحنه جنایت میخواستن بکنن ! استغفراله!) که یهو چشمم خورد به گوسفندی که سالم و سلامت چشم دوخته بود به من به داداش تکیه دار گفتم ا"ین اینجا بود و جلو چشم این اینارو کشتین؟ " به قدری عصبانی شده بودم اما خوددار که طرف گفت "خب ببرش اونور ببندش " گفتم "حالا که هر آنچه نادیدنی بود دید؟ " چند لحظه گذشت که گوسفندِ انگار که بدونه من دردشو میفهمم شروع کرد به بیتابی و بع بع کردن کردن آخر بردیمش اونطرف کوچه بستمش که لااقل رنج کمتری بکشه
دیگه اینکه بگم این دسته عزاداری دیگه داره میشه ارا اصول اضافه اگه یه مراسم خواستگاری و بله برون هم توش بزارن کار راحتتر میشه و خیال آسوده نه؟ بقول یکی که میگفت این نوحه خونه وسط نوحه تا چشمش میخوره به یه دختر خوشگل میخونه "چل چلو پنج چارصدو پنج یه ربع به پنج " ای بابا یا حسین بیا و اینارو راضی کن عزاداری نکنن که رشته هاتو پنبه میکنن!
بقیشم بعدا مینویسم الان یادم نیست از بس رشته رو اینا پاره کردن!