Friday, August 30, 2002
جاتون خالی!!! عضله سرشانه ایم گرفته بود ناجور يه دفعه خوشش که ميومد به شدت هرچه تمام منقبض ميشد طوري که به طور اساسي و جدي و بدون شوخي اشک و ناله و فغان رو به آسمان فرستاده بود خلاصه 10سي.سي روباکسين و 2سي.سي يه چيزي تو مايه هاي کورتون زدن به ملاج ما تا اينکه خوابيدم و صبح همه چي شد عين اولش اما چشمتون روز بد نبينه عين اين بنگي ها شده بودم گيج و منگ! اصلا اين داروها رو توصيه نميکنم مگه مثل من در حال مردن از درد باشين چون وحشتناک رو مخ اثر ميذاره ! تازه چند نوبت هم ديازپام خوردم که اون ديگه شده بود نورعلي نور تو بازار تو شلوغي همه چي قاطي ميشد جلوم گفتم اگه از درد بميرم هم از اين داروها نميخورم که الانم سرشونم داره گزگز ميکنه!
