Thursday, November 14, 2002
امروز ميخواستم کتاب بخرم. گفتم هستي بريم کتاب بخرم ؟ گفت آره البته به يه موسسه موزيک هم قرار شد سري بزنيم ببينيم چطوره (خودم چند ماه دست به اين ساز نزدم...) خلاصه يه دور قمري چرخيديم پياده .البته من به پيادهروي عادت دارم بعد که رسيدم خونه با خودم گفتم منم عجب ظلمم! بيچاره هلاک شد که!
ديگه با من هيچ جا نمياد!

ديگه با من هيچ جا نمياد!